جمعه, 25 آبان 1397  

سخن سردبیر

روستای باستانی میرملکی


مي خواهيم میرملکی را پاس بداريم. به ياد اجداد و نياكانمان كه روزگاري با تلاش و همت بلند خويش میرملکی را بنیان نهادند و برماست كه آن را ارج نهيم .
ارادتمند: محسن رستگار
ارسال خبر : واتساپ و تلگرام
09174112911
ایمیل ما:
Mirmalakynews@yahoo.com




دکتر حسن سلامی: مهمان خانه ی خوشبختی



دکتر حسن سلامی
دکترای علوم سیاسی دانشگاه سنت ژوزف (قدیس یوسف) لبنان

بیرون هوا گرم بود. یک روز گرم مرداد ماه 93 همراه با خانواده در خودرو نشستیم و کولر را روشن کردیم و برای سفری چهار روزه به شهر تاریخی همدان و دیدن آثار باستانی آن عازم شدیم؛ شهری با قدمتی نزدیک به پنج هزار سال و نخستین پایتخت مادها و پایتخت تابستانی هخامنشیان.

پیش از عزیمت، از دوست و همکارم که اکنون معاون اخبار استان های سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا) است اطلاعات اولیه درباره ی جغرافیای طبیعی، باستانی و انسانی استان همدان گرفتم؛ این که این استان اکنون یک میلیون و 700 هزار جمعیت دارد، متراکم ترین استان های ایران است و اقوام گوناگونی مانند فارس ها در مرکز، ترک ها در شمال، لرها در جنوب، کردها در غرب و لک ها در شرقِ آن به شکل مسالمت آمیز و در امنیت زندگی می کنند و گرفتار چالش های قومی، مذهبی و مرزی نیستند. همگرایی قومی و مذهبی نقطه ی اتکای ملت ایران است.

این دوست که سال ها مسوولیت دفاتر استانی ایرنا از جمله مرکز همدان به عهده داشته است افزون بر معرفی شهرها و مکان ها و «محصولات طبیعی» و زمینی همدان مانند گردو، بادام، انگور، سیب زمینی، گندم و مرکبات (باغی ها)، «محصولات انسانی» این استان مانند بوعلی سینا، بابا طاهر، مفتون، علویان، اِستر، ملکه ی خشایارشاه، مُردِخای عموی این ملکه، سازندگان شهر قدیمی آمادان یا هگمتانه، پدیداورندگان کتیبه ها و سنگ نوشته های هخامنشی و ... را معرفی کرد. بی شک، ایرنا بدون آدم های متدین، متخصص و با سوادی مانند او، از دست رفته محسوب می شود.

در آزادراه ساوه - همدان که قرار گرفتیم دستگاه پخش خودرو را روشن کردیم و از کنار روستاها، بخش ها و شهرستان های غرق آباد، نوبران (شهر شکوفه های بادام)، بارزان، گل خندان، زاغلیجه، حصاری، فامنین، قهاوند، بهار، لالجین و ...عبور نمودیم و همزمان به موسیقی سنتی (کلاسیک) و امروزی (مدرن) گوش دادیم. «همایون شجریان» با آواز خوش خود این ترانه ی زیبا از زنده یاد «سیمین بهبهانی» را می خواند : چرا رفتی چرا؟ من بی قرارم/ به سر سودای آغوش تو دارم. نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست/ ندیدی جانم از غم ناشکیباست. خیالت گر چه عمری یا رمن بود/ امیدت گر چه در پندار من بود. بیا امشب شرابی دیگرم ده / ز مینای حقیقت ساغرم ده. دل دیوانه را دیوانه تر کن/ مرا از هر دو عالم بی خبر کن.

ترانه از موضوع و مقوله ی عشق حکایت داشته و دارد. ایرانی ها، عاشق پیشه بوده و هستند اما برای ما جنبه ی آسمانی، مهرورزی و احساسات عشق بیش از جنبه ی هوس آلود و غریزی آن، اهمیت داشته و دارد. حال آنکه برخی ملیت های دیگر مانند فرانسوی ها و انگلیسی ها مایلند که عشق را به مثابه تظاهر و میل و هوس جنسی به نظر آورند. در نظر ایرانی ها برخلاف غربی ها غرق شدن یک مرد در عشق زمینی و ماندن در این نوع  عشق غریزی، چیز بیهوده ای جلوه می کند اما در فرانسه و انگلیس، اغلب نسبت به مردی که خود را به خاطر زنان از پا انداخته باشد تجلیل و تحسین ابراز می شود. آنان احساس می کنند که این کار به زحمت اش می ارزیده است و خود مرد و زن نیز از آن بابت احساس غرور می کنند.

پس از چهار ساعت طی مسافت به همدان رسیدیم و در میدان ها، خیابان ها و کوچه های پردرخت آن گشت و گذاری کردیم و منزلی اجاره ای برای اقامت چهار روزه پیدا نمودیم. یادم هست سال 62 که نوجوان بودم هنگام رفتن به جبهه ی غرب(کردستان) چند ساعتی در همدان توقف و بازدید داشتیم. شهر، اکنون از هر لحاظ گسترش و توسعه پیدا کرده است. باید اذعان کرد که همدان پیش از گسترش شهرنشینی نیز شهری دیدنی، قابل تحمل و دوست داشتنی بوده که کوچه های تنگِ زیاد داشته همراه با کتاب فروشی ها، نانوایی های کوچک، قهوه خانه ها و چای خوری هایی که می شد در آن ها نشست و در آرامش و سکوت یک فنجان چای با شیرینی محلی نوشید.

در حضور فیلسوف تاجیک ِاهل بخارا
بعداز ظهر روز هفتم مرداد 93 روز عید سعید فطر در میان انبوه جمعیت زایر گردشگر خود را به آرامگاه حجت الحق شیخ الرییس، حسین پسر عبدالله بن سینا فیلسوف، حکیم بزرگ و دانشمند ایرانی سده های سوم و چهارم هجری و یکی از متفکران جهان رساندیم. اگر از من بپرسند که هیجان انگیزترین لحظه های عمرم کدام بوده است؟ می گویم آن لحظه یی که به حضور خردمندانی مانند کوروش و داریوش و نویسندگان و شاعرانی مانند ابن سینا و باباطاهر و سعدی و حافظ و مولانا می رسم، آن لحظه یی که شروع به خواندن آثار این بزرگان می کنم. هنوز و هرگز این عقلانیت و احساس و هیجان را از دست نداده ام و هنوز هم مطالعه ی کتاب های سیاست، قانون و شفای ابوعلی سینا، کلیات، بوستان و گلستان سعدی، دیوان حافظ، مثنوی معنوی مولوی، و خردنامه ی فردوسی گردش خون را در رگ های بدنم سرعت می بخشد.

برای من سفر کردن و مشاهده ی آثار تاریخی و خواندن کتاب های متفکران ایرانی و خارجی، استراحت است همچنان که برای دیگران صحبت کردن یا ورزش نمودن یا ورق بازی استراحت است. از این هم بالاتر، یک ضرورت است وهرگاه چند ماهی به سفر نروم یا چند روزی مطالعه نکنم و از کتاب خواندن و خلوت با خودم محروم شوم به اندازه ی معتادی که از مواد مخدرش محروم مانده باشد، احساس ناراحتی می کنم!

برخی از افراد آزادی را در شغل و پول و شهرت و جامعه و حکومت پیدا می کنند اما من آزادی را در سفر و مطالعه می یابم. با آنکه این همه خوانده ام و مطالعه کرده ام، خواننده ی بدی هستم زیرا کند می خوانم، برایم دشوار است که کتابی را هر قدر هم که بد یا ملال آور باشد نیمه تمام بگذارم یا از آن سرسری یا بدون تامل گذر کنم. افرادی را می شناسم که کتاب ها را به شکل مکانیکی و تنها با چشم های سرِ خود می خوانند نه با دیده ی باطن و حساسیت شان و عشق و علاقه شان. عبادت کردن آنان نیز یک عادت و عمل مکانیکی است.
نوشته اند ابوعلی سینا تا سن 18 سالگی تمام کتاب های معتبر در رشته های مختلف علمی را که از بقراط، جالینوس، افلاطون، ارسطو، گزنفون، ارشمیدس، بطلمیوس و فرفوریس به جای مانده بود، خواند و به دلیل نبوغ خدادادی و پشتکار بی نظیر از علوم گوناگون آگاه شد و مرجع مراجعه ی دانشمندان معاصر خویش در بخارا و دیگر شهرهای خراسان بزرگ ایران قرار گرفت.

او از همان سن، تالیف کتاب ها و رساله ها یی در فنون و علوم عقلی و نقلی مانند منطق، طب (پزشکی)، طبیعیات، ریاصیات، نجوم، الهیات، علم النفس (روانشناسی)، اخلاقیات، سیاست، فلسفه، تصوف و تفسیر قرآن را آغاز کرد و تا پایان عمر پربرکتش 238 کتاب، رساله و مقاله نوشت و سهم و نقش خویش را در تمدن سازی ایفا کرد. نوشته های او مانند قانون، شفا، الهیات، السیاسه ، الاشارات و التنبیهات، المبدا و المعاد و...هنوز هم جزو منابع علمی دانشگاه های ایران و دانشگاه های برخی از کشورهای جهان به شمار می رود.
ابو علی سینا در کتاب «السیاسه» می نویسد: حاکم باید سیاستمداری هوشمند و مصلحت اندیش باشد و به حسن تدبیر، امور جامعه را رهبری کند تا زندگی اجتماعی مردمش انسجام یابد. آراستگی به اخلاق و ارزش های والای آن، بیش از همه برای کسانی ضرورت دارد که رهبری و تدبیر امور دیگران را بر عهده گرفته اند. آن ها باید پیش از آن که به کار سیاست بپردازند نخست به «سیاست خویش» همت گمارند و خود را به صفات نیک و فضایل اخلاقی متخلق گردانند.

به اعتقاد وی « سیاست راندن بر خویش» بسی دشوارتر از فرمانروایی کردن بر مردم است. کسی که بر سیاست خویش توانا باشد کار رهبری و فرمانروایی بر دیگران برای او سهل می شود. آن فرمانروا که «کشور دل» را به فضایل بیاراید و دیو و دد را از درون خویش بیرون براند آنگاه می تواند کشور را آباد و مردم را هدایت و دولت را رهبری نماید.

ابن سینا، حکیم ایران زمین، برخلاف شماری از نویسندگان امروزی «خودش» بود و برای پول و سرگرمی و برای این که فقط آثارش را بخوانند ( و نه بدانند )، کتاب و رساله نمی نوشت. یکی از حکیمان گفته است: « آن نویسنده که برای پول و سرگرمی می نویسد از برای منِ انسان نمی نویسد». شغل های زیادی هست که که با صرف اندکی وقت و قابلیت و کوشش در آن ها بیش از نویسندگی، پول عاید انسان می کند. امتیازات مادی و دنیویِ نویسندگان اندک و محدود است.

نویسنده ی حقیقی و واقعی مانند ابن سینا، تنها هنگامی که پشت میزش نشسته، نمی نویسد بلکه در سراسر روز، او مشغول نوشتن است، وقتی فکر می کند، وقتی می خواند، وقتی تجربه می کند، هر چه را می بیند و احساس می کند همه برای مقصود او با معناست و به طور دایم در حال اندوختن و نقل و انتقال تاثرات، تاملات خویش و در حال نوشتن است. 

امروزه  و در زمانه ی کنونی، نوشتن به خصوص در غرب، حکم یک سرگرمی را برای بعضی ها پیدا کرده است. تمام خانواده ها به آن می پردازند، زن ها برای وقت گذرانی ایام بارداری دست به نوشتن کتاب «رمان» می زنند. افراد طبقه ی به اصطلاح اشراف و نجیب، یا نجیب زادگان، بازنشستگان، افسران استعفا داده از ارتش، کارمندان، روزنامه نگاران، سیاستمداران و گردشگران همانگونه که ممکن بود، به باده گساری روی آورند به قلم و نوشتن روی آورده اند!

شماری از کتاب های خطی فیلسوف شهیر ایرانی و اسلامی در مجموعه ی آرامگاه و موزه ی بوعلی سینا در میانه ی میدانی به نام او در مرکز شهر همدان در معرص دید پژوهشگران و گردشگران قرار داده اند؛ نیز ظرف ها و تنگ ها و کوزه های سفالی و دیگر آثار زمان مادها به این سو. این کتاب ها و آثار بزرگِ گذشته می تواند معرف و شاخص بسیار خوبی برای مقایسه ی تمدن ایرانی - اسلامی و ادبیات ما با دیگر تمدن ها و ادبیات دیگر کشورها باشد.

آنچه تمدن و ادبیات ایران زمین را غنی کرده است وجود نویسندگانی چون ابوعلی سینا ست که نه یک یا 2 کتاب بلکه آثار فراوانی به وجود آورده اند. هر چند آثار آنان همه هم سطح و برابر نیستند زیرا شرایط مساعد بسیاری باید جمع شود تا شاهکاری به وجود آید اما یک شاهکار مانند سیاست یا قانون ابن سینا یا دیوان حافظ، یا مثنوی مولوی یا شاهنامه ی فردوسی، نقطه ی اوج یک دوره ی کاری آمیخته با زحمت و رنج بوده است.

مورخان نوشته اند که پورسینا روستازاده ی رنج کشیده ای است که در سال 270 هجری قمری در روستای افشنه از توابع خرمسین در بخارا از زنی به نام ستاره متولد شد و تحصیلات مقدماتی خود را در این شهر آغاز کرد. پس از مرگ پدرش، عبدالله که از کارگزاران دولت سامانی بوده است به خوارزم رفت و مدتی در آنجا ماند و به امور دیوانی پرداخت. سال 402 از خوارزم به خراسان و سپس به گرگان عزیمت کرد و یک سال بعد به ری و در سال 406 به قزوین و سپس به همدان سفر نمود. در این شهر به وزارت «شمس الدوله دیلمی» والی وقت همدان منصوب شد. در سال 414 به اصفهان رفت و در خدمت علاء الدوله حاکم اصفهان ماند و در اغلب سفرهای جنگی و غیرجنگی با وی همراه بود تا سرانجام در یکی از سفرهای علاء الدوله به همدان و در سال 428 قمری در سن 58 سالگی بر اثر بیماری قولنج درگذشت.
طرح و نقشه ی آرامگاه حکیم ایرانی در همدان با توجه به سبک معماری دوره ای که این حکیم در آن می زیست از بنای تاریخی گنبد قابوس که از جمله شاهکارهای معماری به شمار می رود، اقتباس شده است و به مناسبت هزارمین سال تولد ابن سینا به همت انجمن آثار ملی در سال 1330 خورشیدی به وسیله ی مهندس هوشنگ سیحون احداث گردیده است. همچنین مجسمه ی بوعلی سینا اثر مرحوم ابوالحسن صدیقی هنرمند فقید معاصر از سنگ یکپارچه ی مرمر سفید به ارتفاع 2 متر و 10 سانتی متر و پهنای 90 سانتی متر و وزن تقریبی چهار تن و نیم بر فراز پایه ی تخته سنگ گرانیت با لوح سنگی به ارتفاع یک متر و بیست سانتی متر در شرق میدان آرامگاه نصب شده است. رباعی زیر از این فیلسوف ایرانی بر لوح سنگی نقش بسته است: دل گرچه دراین بادیه بسیار شتافت/ یک موی ندانست ولی موی شکافت. اندر دل من هزار خورشید بتافت/ آخر به کمال ذره ای راه نیافت.
 
نزد عارف قزوین و طاهرعریان
اغلب مردم چون فکر و اندیشه نمی کنند تولید فکری از جمله نظم و نثر ادبی نیز ندارند. آنان حضور مادی خویش را در جهان می پذیرند و به صورت بردگان به این سو و آن سو کشیده می شوند تا غرایز و نیروهای محرکه ی خویش را ارضا کنند. هنگامی که این نیروها ضعیف شد آنان نیز همچون روشنایی شمع از میان می روند و خاموش می شوند. زندگی شان، غریزی است. اما عارفان و شاعرانی چون «ابوالقاسم عارف قزوینی» که پیکر وی در آرامگاه بوعلی سینا خاکسپاری شده است و زیارتش کردیم ، مبارزانی آزادی خواه و مشروطه طلب اند که از قوه ی عقل و ذهن و قدرت ایمان و وجدان بهره می گیرند و اشعار و تصنیف های میهنی می سرایند.
عارف قزوینی که در سال 1259 خورشیدی در قزوین پا به عرصه ی وجود گذاشت خواندن و نوشتن فارسی و مقدمات عربی را در مکتب خانه، خط و خوشنویسی نستعلیق را نزد سه استاد نامی قزوین و موسیقی را نزد حاجی صادق خرازی فرا گرفت. او به ادبیات اشتیاق فراوان داشت و دیوانش حاوی اشعار و تصنیف های داخلی است. یکی از مهم ترین آثار عارف قزوینی در دوران مشروطیت غزل« پیام آزادی» است: از خون جوانان وطن لاله دمیده/از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده. در سایه ی گل بلبل ازین غصه خزیده/ گل نیز چو من در غمشان جامه دیده. او در دهم بهمن 1312 خورشیدی در همدان درگذشت اما هنرمند همیشه وجود و حضور دارد.
به باور صاحب نظران، عارف یا نویسنده یا هنرمند تنها انسان آزادی است که وجود دارد. نویسندگی و هنرمندی به او آزادی معنوی می دهد و خطرها و زیان های این پیشه همه به وسیله ی این امتیاز معنوی جبران می شود و این امتیاز آنقدر بزرگ است که تمام دشواری ها، نومیدی ها و سختی های کار هنرمند و نویسنده را بی اهمیت می سازد. خطاها و اندوه ها، عشق های ناکام، نقایص جسمانی، بیماری، محرومیت، امیدهای از دست رفته، غم ها و خواری ها همه و همه به وسیله ی هنر و نزد هنرمند و نویسنده از میان می روند و او می تواند با شعر گفتن و نوشتن بر آن ها فایق آید. به بیان دیگر «همه چیز گندم آسیاب اوست»؛ از نظری که در خیابان به صورتی می افکند تا جنگی که تمدن بشری را درهم می پیچاند، هیچ اتفاقی برایش نمی افتد که هنرمند و نویسنده نتواند به قطعه  شعری، به ترانه ای یا داستانی تبدیلش نسازد.

از جمله ی این هنرمندان و نویسندگان، مفتون همدانی عارف و شاعر قرن چهاردهم خورشیدی و نیز «بابا طاهر عریان» از شاعران و عارفان بزرگ قرن چهارم قمری هستند که صبح چهارشنبه هشتم مرداد 93 بر سر قبرشان حاضر شدیم. بابا طاهر در سال 326 هجری قمری در همدان به دنیا آمد و در هشتاد و پنج سالگی دنیا را ترک کرد.

آرامگاه او که تلفیقی از معماری های سده های هفت تا هشت و عصر حاضر است در سال 1346 تا 1349 خورشیدی به همت انجمن آثار ملی ایران و به وسیله ی مهندس محسن فروغی به جای بنای قدیمی تر که مربوط به اوایل دوره ی پهلوی اول بود، ساخته شده است. برج آرامگاه بر فراز مزار این هنرمند بزرگ بر قاعده ی هشت ضلعی و بر روی ستون های هشت گانه از سنگ های حجاری شده ی گرانیتی (خارا) قرار دارد و قسمت اصلی به ابعاد 10 متر در 10 متر دارای ورودی ها و منفذهای نور است.

همچنین محوطه ی داخلی به طرز زیبایی کاشی کاری شده و 24 دوبیتی از سروده های باباطاهر بر روی 24 قطعه سنگ مرمر زینت بخش این فضا ست. در انجا و در میان موج جمعیت حاضر در آرامگاه و نیز پارک سبز پیرامونِ آرامگاه، برخی سروده های پرمعنای این هنرمند ایرانی را زمزمه کردیم:

چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی/ که یکسر مهربونی درد سر بی. اگر مجنون دل شوریده ای داشت/ دل لیلی از او شوریده تر بی. تو که ناخوانده ای علم سماوات/ تو که نابرده ای ره در خرابات. تو که سود و زیان خود ندانی/ به یاران کی رسی هیهات هیهات. مو آن رندم که نامم بی قلندر/ نه خان دارم نه مون دارم نه لنگر. چو روز آید بگردم گرد کویت/ چو شو آید به خشتون وانهم سر.

گردشگر و زایر آگاهی می گفت که ترانه های باباطاهر عریان، مخلوطی از پنج زبان و گویش لری، کردی، ترکی، فارسی و لکی است . اکنون نیز صاحبان و پیروان این پنج زبان و پنج قوم در استان همدانند. ترکیب و تلفیق این زبان ها و گویش ها در دو بیتی های زیر نیز آمده است:

مو آن بحرم که در ظرف آمدستم/ چو نقطه بر سر حرف آمدستم. به هر الفی الف قدّی برآید/ الف قدّم که در الف آمدستم. اگر مستان مستیم از تو ایمون/ اگر بی پا و دستیم از تو ایمون. اگر گبریم و ترسا و مسلمان/ به هر ملت که هستیم از تو ایمون. اگر دل دلبرِ دلبر کدومه/ اگر دلبر دله دل را چه نومه. دل و دلبر به هم آمیته وینم/ ندونم دل که  و دلبر کدومه.


جوان خوش اندام و خوش صدایی کنار مزار باباطاهر با نوای رسا و جذاب دوبیتی های عاشقانه و وحدت وجودی باباطاهر را می خواند. همه جمع شده بودند و گوش می دادند: جره بازی بُدم رفتم به نخجیر/ سیه چشمی زده بر بال مو تیر. بوره ! غافل مچر در چشمه ساران/ هر آن غافل چره غافل خوره تیر. به صحرا بنگرم صحرا تو بینم/ به دریا بنگرم دریا تو بینم. به هرجا بنگرم کوه و در و دشت/ نشان از قامت رعنا تو بینم. دلم از عشق خوبان گیج و ویجه/ مژه برهم زنم خونابه ریجه. دل عاشق مثال چوبِ تر بی / سری سوجه سری خونابه ریجه. دلم از درد تو دایم غمینه/ به بالین خشتم و بستر زمینه. همی جُرمم که مو تو دوست دیرم/ نه هرکت دوست دیره حالش اینه. دلت ای سنگدل بر ما نسوجه / عجب نبوَد اگر خارا نسوجه. بسوجم تا بسوجونم دلت را/ در آتش چوب تر تنها نسوجه.


به نظرم کسی چون بابا طاهرِ هنرمند که چنین ابیاتی سروده و کسانی چون استاد محمدرضا شجریان و آن جوان حاضر در آرامگاه که آواز زیبا دارند و آن دوبیتی ها را می خوانند همواره زنده اند و هرگز نمی میرند. خیلی از انسان های زنده در واقع مرده اند و آن هایی مانند بابا طاهر همدانی و حافظ شیرازی که جان باخته اند، زنده هستند.

در کتابی خواندم که برخی هنرمندان و آوازه خوانان، تعلیمی و برخی دیگر طبیعی هستند. خواننده ی تعلیمی اگرچه البته باید ته صدایی داشته باشد ولی قسمت اعظم مهارت و هنرش مدیون تعلیم است. او به کمک ذوق و استعداد موسیقی اش می تواند فقر نسبی عضو خود را جبران کند و آوازش لذت بسیاری، به ویزه برای اهل فن در بر داشته باشد، اما وی هرگز انسان را آن چنان که باید به هیجان نمی آورد و به عالم خلسه فرو نمی برد.

خواننده ی طبیعی مانند آن جوان در آرامگاه باباطاهر ممکن است آموزش و تعلیمات کافی ندیده باشد و فاقد کاردانی و دانش باشد، ممکن است از تمام قوانین هنری تخطی کند اما سِحر صدای او چندان است که انسان را مسحور می سازد. هنرمندِ جوانِ با صفا همچنان ترانه های باباطاهر را می خواند و اصوات آسمانی اش گوش ها را نوازش می داد:

من آن آزرده ی بی خانمانم/ من آن محنت نصیب سخت جانم. من آن سرگشته خارم در بیابان/ که هر بادی وزد پیشش دوانم. مکن کاری که بر پا سنگت آید/ جهان با این فراخی تنگت آید. چو فردا نامه خوانان نامه خوانند/ تو را از نامه خواندن ننگت آید. مدامم دل بر آتش، دیده  تر بی/ غم عیشم پر از خون جگر بی. به بویت زندگی یابم پس از مرگ/ تو را گر بر سر خاکم گذر بی. مو که سر در بیابونم شو و روز/ سرشک از دیده بارونم شو و روز/ نه تب دارم نه جایم می کند درد/همی دونم که نالونم شو و روز.

من عقیده پیدا کرده ام که در دنیا هیچ چیز مهم تر از فرهنگ و هنر و معنا نیست. همواره در لبنان و ایران در پی معنا بوده ام و تنها معنایی که توانسته ام بیابم زیبایی های هنرهایی است که اشخاص در گوشه و کنار این 2 سرزمین کهن پدید آورده اند. دوست دارم بقیه ی عمرم را با مردمی سر و کار داشته باشم که به فرهنگ و هنر و معنا ارج می گذارند.

باباطاهر، هنر و فرهنگ و معنای خود را به ما عریان نشان داده است. در جوار آرامگاه او به جز «مفتون همدانی» برخی دیگر از بزرگان، ادبیان و فرهنگ دوستان این خطه آرمیده بودند مانند: محمدبن عبدالعزیز از ادیبان قرن سوم هجری قمری، ابوالفتح اسعد از فقیهان قرن ششم، حاجی میرزا علی نقی کوثر از دانشمندان قرن سیزدهم، حکیم صفاء الحق همدانی از حکیمان برجسته ی معاصر.

در شهر باستانی هگمتانه و کتیبه های گنجنامه
ظهر چهارشنبه هشتم مرداد 93 هنگامی که نسیم دل انگیزی از جانب قله ی الوند با سه هزار و 574 متر ارتفاع و نیز رشته کوه الوند در جنوب همدان می وزید رهسپار شهر باستانی هگمتانه، پایتخت مادها شدیم؛ با احساس یک گردشگر و مسافر علاقه مند به تاریخ و هنر و کسی که کنجکاو است تا هر چه بیشتر آثار و آداب و سنت های ملت ریشه داری که تمدن کهن سالی دارد، ببیند. نیز با این احساس و عقیده که باید با مردم گوناگون در گذشته و حال برخورد کنیم زیرا آشنایی با ایشان، ذهن و تجربیاتمان را وسعت می دهد.
نرسیده به شهر قدیمی هگمتانه که در تپه ای به وسعت 25 هکتار قرار دارد، تابلوهایی را با مضامین و پیام های «آثار باستانی خود را پاس بداریم» مشاهده کردیم. نیز برج و باروی این شهر که هزاران سال پیش دارای تاسیسات آبرسانی شامل قنات، جوی آب، حوضچه ی تقسیم آب و چاه آب بوده است و در ساخت آن از مصالح ساختمانی شامل خشت و آجر و ساروج و ملاط و گل و اهک استفاده شده است.

هیات های باستان شناسی ایرانی و فرانسوی به جز سنگ های منقش و ظروف سفالی و ابزارهای جنگی متعلق به دوران مادها، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان، نخستین انبوه سازی مسکن نیز در هگمتانه کشف کرده اند که مربوط به زمان مادها است. این انبوه سازی مسکن که بخش هایی از آن از زیر خاک درآمده است دارای واحدها، ورودی واحدها، تالارها، حیاط مرکزی، اتاق های جانبی و به شکل چند طبقه احداث شده است و نشان می دهد ایرانیان از «قدیم الایام» با معماری فاخر آشنایی داشته اند.
در شهر و تپه های هگمتانه که همراه با گردشگران و همچنین با فرزندان خلف خود راه می رفتیم از زمان های باشکوه و پرفروغ گذشته سخن می گفتیم و خود را به گذشته ی افتخارآمیز ایران می چسباندیم. ملتی که تاریخ و پیشینه ی فرهنگی و تمدنی تاثیرگذار دارد در واقع شناسنامه و هویت دارد و از این رو هرگز از میان نخواهد رفت.
آثار به دست آمده از این تپه در موزه ی هگمتانه همدان نگهداری می شوند. انواع قاشق، ملاقه، تنگ، بشقاب، کاسه، کوزه، دیگ، قدح، آبخوری، آبریز، ابریق، فنجان، جام و پیاله ی سفالی، گرز، لگام اسب، خنجر و تبرزین، سر گاو، سکه های درهم و نقره برای دوره های مختلف ایران باستان و پس از اسلام، تاریخ ضرب سکه و روش های آن، تاریخچه ی فلزکاری، تابوت سفالی، اسکلت یک انسان در هزاره ی دوم، جسد حالت جنینی، جسد مومیایی شده ی برخی حاکمان و سنگ های تاریخی از جمله آثاری هستند که در آن موزه نگهداری می شوند.
افزون بر موزه، وجود آثاری مانند کلیسای «حضرت مریم و استپانوس مقدس» به جذابیت های شهر قدیمی هگمتانه افزوده است. وارد کلیسای ارامنه ی انجیلی شدیم که قدمت آن به سال 1670 میلادی (دوران صفویان) برمی گردد و در سال 1931 میلادی تجدید بنا شده است. سنگ فرش قدیمی، ناقوس، تمثال عیسی مسیح(ع) که صلیب بر دوش دارد، تابلو حضرت مریم (س) که فرزندش را در آغوش گرفته است، محراب و جایگاه کشیش، 2 اتاق اعتراف در 2 طرف آن، حوضچه ی غسل تعمید نوزادان، عکس ها و قبرهای کشیش ها از قرن دهم میلادی به این طرف، مزار کاراکسیون (جاویدان) نایب خلیفه ی ارامنه ی اصفهان و رهبر ارامنه ی همدان که در سال 1922 میلادی فوت کرده بود و مشخصاتش را به خط ارمنی بر سنگ یادبودش نوشته بودند، از جمله آثار و جلوه های جالب کلیسای یاد شده است.
درون کلیسا، گرم و در عین حال مطبوع و تسکین دهنده بود. سکوت محض برقرار بود، آن جا از سر و صدای خیابان های تهران و هیاهوی این شهر فرسنگ ها دور بود. برخی بازدیدکنندگان با لباس های سنتی عکس می گرفتند یا بخش های مختلف کلیسا را تماشا می کردند. دقایقی نشستیم و به حاکمیت کلیسا و ثروت آن در قرون وسطی فکر کردیم؛ کلیسایی که از مال و مالیات مردم خیلی ثروتمند شده بود و به خاطر پول بیش از حد بوی فساد و تعفن گرفته بود، درست مثل جنازه ی یک مرد فاسد ثروتمند که بوی گند می دهد. امروزه اما شرایط و وضعیت کلیسای کاتولیک در غرب تغییر کرده است.
در موزه ی هگمتانه مدل شبیه سازی یا همانندسازی شده از کتیبه های گنج نامه، موجود بود ولی عصر چهارشنبه هشتم مرداد برای مشاهده ی اصل آنها و دیگر جاذبه های گردشگری همدان به دهکده ی توریستی (گردشگری) گنج نامه رفتیم. این مکان در دامنه ی زیبای رشته کوه الوند در پنج کیلومتری جنوب غربی شهر یاد شده قرار دارد. خط تله کابین 2 نقطه ی مهم توریستی و تاریخی یعنی دهکده ی گنج نامه و کتیبه های هخامنشی و آبشار طبیعی گنج نامه را به هم وصل می کند. دهکده شامل مجتمع چهار طبقه، یک مرکز فروش اجناس و کالا و خدمات ، کافی شاپ، غذاخوری سنتی، سکوی پرش بانجی جامپینگ، سورتمه ی ریلی، تعادل هوایی ، دیواره ی سنگ نوردی، شهر بازی سقف دار داشت. در آن مکان موسیقی کلاسیک (قدیمی) و پاپ (امروزی) پخش می شد.
در نزدیکی گنج نامه، چشم انداز زیبایی از آبشار گنج نامه، موسیقی ِجریان آب، دره های سرسبز عباس آباد و نیز «تاریک دره» دیده می شود. تاریخ نگاران نوشته اند که تاریک دره در عصر هخامنشیان، شروع جاده هگمتانه و استخر معروف به «جاده شاهی» بوده که هگمتانه را از طریق پیچ و خم های خود، وردآورد علیا، شهرستانه، اشتران، تویسرکان ، نهاوند، کرمانشاه، لرستان، به پاسارگاد، تخت جمشید و فارس مرتبط می ساخته است.
به باور آنها از آن جا که هگمتانه پایتخت تابستانی هخامنشیان بوده و در مسیر جاده ی شاهی قرار داشته است، داریوش اول هخامنشی پس از پایان کار سنگ نبشته های بیستون، دستور ایجاد کتیبه ی کنونی گنج نامه را داده است. پس از او، فرزندش خشایارشاه نیز حدود 50 سال پیش از میلاد به پیروی از او، کتیبه ای در سمت راست و کمی پایین تر از سنگ نبشته ی پدر، بر جای گذاشته است.
هر یک از کتیبه ها به سه زبان، در سه ستون و 20 سطر بر روی صخره ای بزرگ و پایین تر از آبشار حک شده اند. در ستون سمت چپ، متن فارسی باستان، ستون وسط عیلامی یا شوشی و ستون سمت راست به زبان بابلی و هر سه به خط میخی ماد یا هخامنشی نوشته اند. در تاریخ معاصر، ایران شناسان بسیاری درصدد ترجمه ی متن کتیبه های گنج نامه بوده اند که «اوژن فلاندن» باستان شناس فرانسوی و «پاسکال کست» دستیارش (1840و1841 میلادی) از آن جمله هستند. سرانجام «سر هنری راولینسن» انگلیسی موفق شد که رمز خط میخی پارسی باستان را کشف کند.
متن ترجمه ی سنگ نبشته ی داریوش هخامنشی که در موزه هگمتانه موجود است به شرح زیر است: «خدایِ بزرگ است اهورامزدا که این سرزمین (ایران) را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که انسان را آفرید، که شادی را برای مردمان آفرید، که داریوش را شاه کرد؛ شاهی از بسیاری، فرمانروایی از بسیاری. منم داریوش، شاه بزرگ، شاه کشورها با ملت های بسیار، شاه این سرزمین بزرگ و دوردست، پسر ویشتاسبِ هخامنشی». متن هر 2 کتیبه یکی است و تنها در کتیبه ی خشایارشاه به جای داریوش، حشایارشاه آمده و به جای ویشتاسب، داریوش.

در گنج نامه و نیز در تپه های باصفای عباس آباد، خود را به بالاترین نقطه رساندیم تا نگاهی به زادگاه باستانی ایرانیان بیندازیم. همدان با آثار تاریخی عظیم، مجسمه های ابوعلی سینا، باباطاهر، شیر سنگی، بازار قدیمی، مسجدهای بزرگ و باغ های سرسبزش، شهری به واقع زیباست. گنج نامه و مجتمع تفریحی عباس آباد که بر فراز دره و تپه ای به همین نام واقع شده است دارای محل های اقامتی، تفریحی، پذیرایی، پیست اسکیت، چای خانه ی سنتی، مسیر پیاده روی و دریاچه ی قایقرانی با عمق 1.5 تا 4 متر است.

هوای هگمتانه را استنشاق کردیم که به طور عجیبی حالمان را جا آورد. به منظور تغییر آب و هوا، همدان می تواند چند روزی تاثیر بسیار مطلوب و اعجازانگیز روی انسان و گردشگران بگذارد. دور (بعید) است که سفرکردگان به این شهر تجربه ی بدی از شهر و مردمش داشته باشند.
شب به خانه ی اجاره ای نزدیک میدان مدرس بازگشتیم و دراز کشیدم. برای نخستین بار در زندگانی کشف کردم که دراز کشیدن در بستر، پس از یک روز مشاهده ی آثار باستانی ایران زمین، چه اندازه شادی بخش است. نیز این نکته را کشف کردم که زندگانی چقدر متنوع است و در سراسر روز چقدر کار برای کار کردن و چه قدر جا برای دیدن پیدا می شود.

از اتاقم که پنجره ی عریض اش به طرف آسمان پرستاره شب های تابستانی هگمتانه باز می شد، لذت می بردم. آنجا یک احساس خوشایند امنیت، فراغت، خوشبختی و آزادی در من به وجود می آورد. آن سکوت، سرمست کننده بود. به نظر می رسید فضای لایتناهی به آن اتاق وارد می شود. هرگز ذهن و تخیلم تیزپاتر از این نشده بود.
گنبد علویان، برج قربان و بقعه اِستر و مُردخای
سفرکردن و مطالعه ی تاریخ و برخورد با انسان ها خیلی چیزها به انسان می آموزد؛ دانش، بصیرت، گذشت و مدارا را می آموزد. به ما می آموزد که از آثار و خوبی های همنوعان و هموطنان خوشحال شویم و از بدی هاشان آشفته و ناراحت نشویم. به استقلال روح و رای دست یابیم. یاد می دهد به ما که به راه درست خود برویم و پروای آن نداشته باشیم که دیگران در این باره چه می اندیشند. برای خود آزادی بخواهیم و آماده باشیم آن را به دیگران نیز بدهیم.
در ادامه ی سفر به خانه ی خوشبختی صبح پنجشنبه نهم مرداد 93 به میدان «عین القضات همدانی» برای دیدن و بررسی «گنبد علویان» رفتیم که از نظر شُکوهِ هنر و معماری ایرانی و گچ بری و آجرکاری از بناهای ارزشمند و کم نظیر سده های ششم و هفتم هجری قمری یعنی پایان دوران سلجوقیان و ابتدای دوران ایلخانان مغول است. فضای اطراف آن پر از گل و گیاه و شامّه نواز بود.

هنرمندان نوشته اند که وضعیت ظاهری گنبد علویان و به لحاظ هنر گچ بری و آجرکاری شبیه گنبد سرخ مراغه، متعلق به سال 542 هجری قمری است و نیز از لحاظ اندازه و ابعاد داخلی و نوع تزئینات غنی و در عین حال رمزآلود و چشم نواز بودن و همچنین گچ بری های درون بنا مشابه گنبد حیدریه قزوین، از بناهای اوایل قرن 6 هجری قمری است.

درسده ی هفتم هجری تغییراتی در این بنا داده شد که از جمله ی آنها می توان به گچ بری های انبوه با نقوش لانه زنبوری و به شکل ستاره و طرح های گل و بوته های درهم پیچیده و آیات قرآنی در بخش داخلی و ورودی بنا اشاره کرد. گنبد علویان به صورت چهارضلعی و در ابعاد تقریبی 13 متر در 12 متر و ارتفاع 12 متر ساخته شده  و چهار ستون برج مانند، چهارگوشه ی آن را در میان گرفته اند. هر یک از برج ها دارای 5 طاق نمای فرو رفته ی مثلثی به ارتفاع 5 متر است.

سطوح خارجی بنا دارای آجرکاری های زیبایی است که از جمله در سطوح شمالی و جنوبی شاهد نقش های بسیار جذابی هستیم که نمادی از خورشید آریایی را تداعی می کند. سطوح داخلی بنا نیز دارای طاق نماهای رفیعی است که سراسر پوشیده از طرح های انبوه و زیبای گچ بری است.

خانم با اخلاق و راهنمای گنبد علویان توضیح می داد که این گنبد ابتدا خانقاه دراویش بوده،  سپس به مسجد و پس از آن به محل فعالیت های مذهبی و سیاسی علویان علیه حاکمان سلجوقی تبدیل شده است و زیرزمین آن مدفن 2 تن از سادات خاندان علوی است که از نوادگان امام حسن مجتبی (ع)، امام دوم شیعیان، به شمار می روند.

یکی دیگر از آثار تاریخی قرن هفتم و هشتم که در محله ی زندی های همدان واقع شده «برج قربان» است. این بنا محل دفن حسن بن عطار حافظ، ابوعلی همدانی و جمعی از امیران سلجوقی است که در سده های پنجم و ششم در همدان زندگانی کرده اند. در کتاب «معجم الادباء» آمده است که حسن بن عطار حافظ برای فرا گرفتن صرف و نحو و لغت و حدیث وعلوم قرآنی به بغداد، سپس اصفهان و خراسان مسافرت کرده است. او که یکی از محدثان و حافظان قرآن بوده است در سال 567 هجری قمری در 79 سالگی در همدان می میرد و در سرداب برج قربان دفن می شود. الهادی و زادالمسافرین از جمله آثارش است. شاگردان او علیه مغولان جنگیدند و شهید شدند.
در مورد وجه تسمیه یا علت نامگذاری برج قربان گفته اند که در جریان شورش افغان ها در اواخر دوره ی صفویه مردی به نام قربان این محل را سنگرگاه خود قرار داده از این رو این بنا و بقعه به نام او شهرت یافته است. در سال 1312 هجری خورشیدی در حین انجام تعمیرات در زیر برج، سردابی یافتند که همه ی قبرها از جمله قبر حسن بن عطار حافظ در آنجا قرار داشت. برج قربان در آثار ملی ایران به ثبت رسیده و جزو میراث فرهنگی همدان است.

مجسمه ی شیر سنگی که در میدانی به همین نام واقع شده و از آثار دوران اشکانیان است، باغ عمارت نظری، بازار سنتی همدان که یادگاری از دوران صفویه و قاجار بوده و متشکل از راسته ها و کاروان سراها و تیمچه های گوناگون است، مسجد جامع، موزه تاریخ طبیعی، موزه مردم شناسی، حمام قلعه و باغ موزه دفاع مقدس از جمله مکان های مهم در مرکز همدان است که ما و دیگر گردشگران از آن دیدن کردیم.

بعد از ظهر روز نهم مرداد ( روز سوم سفر به هگمتانه) به میدان شلوغ و تاریخی امام خمینی با 12 گنبد به نام 12 امام معصوم (ع) و از آنجا به بقعه ی « اِستر و مُردخای» در ابتدای خیابان شریعتی رفتیم. این بقعه از بقایای بازمانده از دوران ایلخانیان (قرن هشتم) است که بر پایه ی بنایی قدیمی تر استوار شده است.

بر اساس روایت های تاریخی، این بقعه آرامگاه استر ملکه خشایارشاه و عموی او مردخای است که در جریان وقایع زمان خود در پیشگیری از قتل عام یهودیان نقش موثری ایفا کردند. از این رو این محل در شمار زیارتگاه های آنان است. آن گونه که دوست و همکارم می گفت عده ای تندرو در اوایل انقلاب می خواستند آرامگاه استر و مردخای را به بهانه ی یهودی بودن، ویران کنند که خانم مرضیه دباغ فرماندار وقت همدان مانع آنان می شود. این شهر و شهرهایی مانند ارومیه، تبریز، اصفهان و شیراز از جمله مکان های سکونت یهودیان و کلیمیان ایران بوده است که در کنار سایر اقوام و مذاهب زندگی می کرده اند.

خیابان های اطراف بنا و بقعه ی استر و مردخای، با ساخت و ساز امروزی (مدرن) تغییر چهره داده و رو به روی بقعه، مدرسه بزرگ علمیه ی زنگنه ساخته شده است. در حیاط بنا فضای سبز و درختان انار، هلو، آلبالو، بید و آلوچه به چشم می خورد و روی گنبد علف سبز شده بود!. به درون بقعه و آرامگاه که دری سنگی و قدیمی دارد، رفتیم و تابلوهایی به خط عبری مشاهده کردیم که صاحبان مزارها را معرفی کرده بود.

هم چنین متن 10 فرمان حضرت موسی (ع) پیامبر یزرگ خداوند را به دیوار و در دید گردشگران آویزان کرده بوند که خواندنی بود: 1- هیچ خالقی را به جز او پرستش مکن. 2- نام خدا را به باطل بر زبان جاری نکن 3- همنوعت را مثل خودت دوست بدار 4- بر جان و مال همنوعت حسد مورز 5- به پدر و مادر احترام کن 6- قتل مکن 7- زنا مکن 8- دزدی مکن 9- حرص و طمع مورز 10- شهادت دروغ نده.

تامل در این 10 فرمان نشان می دهد که پیام همه ادیان ابراهیمی مانند اسلام، مسیحیت و یهودیت، یکسان و واحد است و هیچ فرق و تفاوتی میان پیامبران این ادیان وجود ندارد (لا تفرق بین احد من رسله). در آرامگاه اِستر و مُردخای به یاد این جمله ی عمیق «تورات» افتادم : آنان که هنوز خبری از او ندارند، خود پی به حقیقت می برند و آنان که از او خبری نمی دانند و نمی گیرند روزی او را می فهمند و قبول می کنند.
غار علیصدر؛ شُکوه هنر و معماری طبیعت
پس از مشاهده ی شکوه هنر و معماری انسانی، صبح دهم مرداد ماه 93 و در روز چهارم سفر، به قصد غار علیصدر، شکوه هنر و معماری طبیعت ایران زمین، واقع در 70 کیلومتری غرب همدان، از میدان کربلای این شهر گذشتیم و جاده سنندج و کرمانشاه را در پیش گرفتیم.
با عبور از صالح آباد، روستای لک، شهرک گل تپه و مشاهد ه ی دشت های حاصل خیز، کار مردم و مردم ِکاری، صحنه ی برداشت گندم و جو حتی از تپه ها به وسیله ی کمباین و وجود انواع درختان حتی در گودی ها، پس از یک ساعت به روستای علیصدر و غار آن رسیدیم و تابلو معرفی غار و کاشفان آن را خواندیم: درود و سلام بر کاشفان غار علیصدر؛ کوهنوردانی که در سال 1346 خورشیدی با همت والا و مشقت بسیار، دروازه ی زیباترین غار آبی جهان را به روی گردشگران و متخصصان گشودند.

پیرامون محوطه ی بیرونی غار آن چه بود موج جمعیت، فضای سبز، درخت های بلند سپیدار، بازارچه سرپوشیده، صنایع دستی همدان مانند سفال و سرامیک، قالی، گلیم، مصنوعات چوبی، فلزی، سنگی، چرمی، رستوران ها (غذاخوری ها) ی سنتی، کافی شاپ ها و شهر بازی بود. نیز صف طولانی گیشه های بلیت که برای هر بازدید کننده 18  هزار تومان و در بازار سیاه برای هر شخص 40 تا 50 هزار تومان فروخته می شد.

بعد از ظهر موفق شدیم وارد محوطه درونی غار و سوار قایق های مخصوص شویم و مسیر آبی نخست را بپیماییم. در سقف و مسیر شگفت انگیز غار به طول 14 کیلومتر شکل های پنجه ی عقاب، سوسمار سنگی، سنگ های گل گلمی، کبوتر آزاده، شیر دوسر و ... قابل مشاهده بود. عمق آب 5 تا 18 متر تخمین زده شده و راننده ی قایق می گفت که غواص ها تا عمق 14 متری آب هم رفته اند. دریایی در زیر تپه و کوه، « و نریکم آیاته» اوست که نشانه های شگفت انگیزش را به ما نشان داده است.

آب که از بالا، درون سنگ ها و قندیل های آویزان بر سرمان می چکید گویی نم نم باران بود که می آمد؛ لذت بخش و سحرآمیز. درون غار اگر ساعت همراهت نباشد از بیرون خبر نداری که اکنون شب است یا روز. « انظرکیف نصرف الایات». به گفته راننده قایق، 50 سال است که گردشگران می آیند و می روند و در 30 سال گذشته حادثه ای برای کسی در این غار پیش نیامده است.

پس از پیاده شدن از قایق در مسیر دوم روی پل شناور قرار گرفتیم و سپس از آن مسیر سنگی، پیاده روی به بالا را آغاز کردیم. 300 پله به بالا، آنگاه مشاهده ی قندیل های بزرگ و گل های سوزنی و آبشار سنگی و قندیل به شکل آرامگاه حافظ و صورت آدم و انعکاس نور در آب و جریان موسیقی آب. سپس 300 پله به پایین و سوار قایق شدیم برای بازگشت. لحظه ها شاد و ناب بود؛ لحظه هایی که قابل تکرار نیست، قابل بیان و توصیف هم نیست. هر عاقل وخردمندی باید خود برود و تجربه کند این آیت طبیعت را. « ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون».

پس از خروج از غار و هنگام بازگشت به طور اتفاقی سر بالا کردم و چشمم به ابرهایی افتاد که از نور خورشیدِ در حال غروب، روشن شده بودند. صبر و مکث کردم تا آن منظره زیبا را نیز تماشا کنم. بعد از غروب، هلال ماه شوال خود را در آسمان نشان می داد. انسان اگر حتی سراسر عمرش را وقف مشاهده ی طبیعت و تفکر در آیات و تجلیات خداوند بکند، هرگز نخواهد توانست به طور کامل و عمیق معنای حیات و پیچیدگی وجود و هدف از آن را بشناسد.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به میرملکی نیوز است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

طراحی و اجرا : محسن اسدپور

Template Design:Dima Group