جمعه, 25 آبان 1397  

سخن سردبیر

روستای باستانی میرملکی


مي خواهيم میرملکی را پاس بداريم. به ياد اجداد و نياكانمان كه روزگاري با تلاش و همت بلند خويش میرملکی را بنیان نهادند و برماست كه آن را ارج نهيم .
ارادتمند: محسن رستگار
ارسال خبر : واتساپ و تلگرام
09174112911
ایمیل ما:
Mirmalakynews@yahoo.com




عبدالحميد جعفريان: به یاد قدیما پیرمردها و پیرزن ها

عبدالحميد جعفريان فوق ليسانس جامعه شناسي

اون قدیما نه خبری از ماشین و تلوزیون.رادیو جاده اسفالت.کپسول گاز.چراغ گاز و کولر گازی و چه میدونم سیاست و رای گیری و انتخابات و ارگ و سنتور و برق و اب و دانشگاه که نبود.همه اهالی با صفا و صمیمیت و صداقت و سادگی که داشتند با هم زندگی می کردند و اکثر خانواده ها هر کدام به طور تقریبی بین دو تا ده یا کمتر یا بیشتر فرزند داشتند و ....
به داشتن فرزندان خود بخصوص پسران مباهات و افتخار میکردند.انها صبح شفق اول فرضیه نماز صبح را بجای می اوردند و سپس زن و شوهر هر دو با هم یا به سر مزرعه کشاورزی یا زمین خود رفته و کشاورزی می کردند و یا به امر دامداری که هر کدام از اهالی نیز مقداری بز.میش و گاو و گوسفند داشت می پرداختند.
خلاصه یاد اون روزها بخیر که هر کدام از جوانان اون دوره که خیلی هم وضعش خوب بود چهار پا یا خر و اسبی داشت سوارش می شد و از منطقه و منزل تا مزرعه یا روستاها و شهرهای دور با همچین وسیله طی می کرد و انهایی که هم وسیله نداشتند با پای پیاده مسیرهای 500تا1000 کیلومتری امروزی را از همین روستا و منطقه تا شیراز و تهران و ابادان طی می کردند یادش بخیر.اون روزا که عروسی بود همه جوانان ان دوره گرد منزل داماد جمع می شدند و برای او سوغاتی که بیشتر گوشتی بود می اوردند و زمانی که داماد را حنا بندان یا سر رود می بردند نی همبان می زدند و میرقصیدند و شادی می کردند و با تفنگهای پیشتو و دم پر و برنو تیر اندازی می کردند و شادی خود را ابراز می داشتند.
اری عروسی هم در خانه خود مراسمی داشت و حنا بندانی داشت و بعد از سه یا هفت شبانه روز عروسی با امدن بزرگان عروس را با پای پیاده و یا با اسب یا چهار پا یا الاغ به منزل داماد می اوردند و داماد هم به نشانه این وصلت و شروع زندگی مشترک قلیس موزی یا تیری را شیک می کرد و مقداری نخل یا زمین یا چیز های دیگری که داشت بعنوان هدیه به همسرش هدیه میداد.
اری یاد قدیما بخیر که در فصل زمستان در خانه های کاه گلی که فرش ان هم کاه و گل و از زمین خاکی بود و دیوارهای ان هم همین حالت را داشت خانواده ها و اقوام در حالی که چاله ای در میان خانه بود و هیزمهای ان می سوخت دور هم جمع می شدند و به گپ زدن یا کشیدن قلیان و یا نان گرم کردن و همراه با سورو یا غذاهای دیگر خوردن مشغول بودند یادش بخیر.
زمانی که مردم برای فرار از خشکسالی با حیواناتشان به کوه و اشکفتها پناه می بردند و مدتهای زیادی در انجا به سر می بردند و عده ای از همین مردان به کوه می رفتند تا به قول امروزیها ورزش با تفنگی که داشتند اشکالی (بز کوهی) یا وتیهو را شکار می کردند و به منزل اورده و گوشت ان را برای امرار معاش یا می فروختند یا خود و اقوام مصرف می کردند و عده ای هم می رفتند به کوه تا ترشه بچینند و هیزمی برای چاله ها و تنورهای خود که نان و غذا را با ان می پختند کوله کرده وبه خانه بیاورند.
یاد و خاطر همه مردان و زنان با صفا و با صداقت وبا تقوای قدیمی منطقه و محله مان بخیر و خوبی باد.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به میرملکی نیوز است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

طراحی و اجرا : محسن اسدپور

Template Design:Dima Group